تبلیغات 
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون اشکی که بر جانی فتاد
چون اشکی که بر جانی فتاد …
شعله تا سرگرم کار خویش شد …
هر نیی شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت : کین آشوب چیست ؟ ، مر تورا زین سوختن مطلوب چیست ؟
گفت آتش بیسبب نفروختم ، دعوی بی معنیت را سوختم
دعوی بی معنیت را سوختم
شعله تا سرگرم کار خویش شد ، هر نیی شمع مزار خویش شد
زانکه میگفتی نیم با صد نمود ، همچنان در بند خود بودی که بود …
در بند خود بودی … که بود
دعوی بی معنیت را سوختم …
…
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش آتش است…
آتش است
حجم:2.68mb
فرمت:mp3
واقعا ممنونیم از این آهنگ زیبا